روزهای بدون تو.....
سخــــت صبـــح مـــی شــــود شــــب چقدر پر می کشد دلم ...! بنـــد دلـــم را
و بی خبــــر…......... روی ایوان نشسته ام ...
خیس تر از چشم های من است !.. دلم از نبودنت پر است.... آنقدر که اضافه اش از چشمانم می چکد....... این شب ها...
چشم های من خسته است درست مثل "تو" توکیستی که من اینگونه بی تو بی تابم .؟ شب از خیالت نمی برد خوابم توچیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند... در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند!!! در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند نیا باران زمین جای قشنگی نیست... کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد من در غم تو تو در هوای دیگری من دلتنگ تو تو دلگشای دیگری در مذهب عشق کی رسم وفا بوود من دست تو بوسه زنم تو پای دیگری... شــــــــبگردی میکنــــم. کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت

وقتــــــی
بــــا خیــــال تــــو مخلـــوط مـــی شــــود.
نسبتی عجیب دارد با زاویه ی نگاهم.....
در دسترس چشمانم که باشی هوا خوب است.....
دور از دسترس نشو که باران می گیرد !!!!
به هوای تـــــو!
انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند !...
به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم
که هر جـــا رفتـی
دلــم را با خود ببری
غــــافل از اینکه
تو پـــا برهنـــه می روی
میخندم !..
به ابرهایی كه ..
هنوز اصرار دارند !..


گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است...
دریا...



اما صدای نفــــــــــــسهایـــت را از پشــــــــت
هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمیشـــــــــنوم
آســوده بخواب نازنیــــــــــــنم
شـــــــــ ــ ـ ـــــــهر در امن و امان اســـــــت
تنها خانهی من اســت که در آتــــش میســـــــــــــــــوزد. ..
کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت
کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی
داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت


